تبليغاتX
یادداشت های کانون فرهنگی به سوی فردا - آوینی و راه پیش‏ رو

آوینی و راه پیش‏ رو

محسن رجبي

 

در میان فرزندان صاحب نام انقلاب اسلامی و در خیل آنانی كه در مسیر ترقی خود به آسمان كمال پر كشیدند بی شك نام سید مرتضی آوینی درخششی خاص دارد، از این حیث او را استثنایی تر از سایرین می یابم كه او جستجوگری همیشگی بود و البته نه جویای هر متاع بی ارزش كه بحق طالب حقیقت بود. یادم هست اول بار كه نام او را آشنا شدم از دریچه اثر گرانمایه "فتح خون" او بود، هر چند كشش و جذبه قلم او در این كتاب خود حكایت از سابقه ادبی دیرینه صاحب اثر داشت اما ذهن كوچك من او را محدود به فضایی خاص پنداشته بود، البته این تصور ناقص مانع از شناخت بیشترم نسبت به نویسنده نگردید و جذبه قلم او بر این پندار ناصحیح غالب گشت و مرا با آثار قلمی دیگر ایشان آشنا كرد. تا آنروز شاید شناخت من نسبت به آوینی محدود به برنامه روایت فتح او بود كه سرانجام خود نیز از سر شوق به مقام شهادت نائل شد.

آن چیزی كه بر جذابیت شخصیت آوینی در نظر نگارنده افزود، اطلاع از حضور او در همان فضای روشنفكرمآب و متاثر از تفكرات الحادی بود كه پیش از انقلاب شخصا آن را تجربه كرده بود، او خود زمانی اهل ژستهای روشنفكرانه و محافل ادبی سراسر لغوی بود كه بعدها منتقد سرسخت آن شد، او خود اذعان داشت كه از یك راه طی شده با ما سخن می گوید. به یكباره "برق منزل لیلی" نویدگر سحری خجسته در حیات این "مجنون دل افگار" گردید و مبنای تحولی كم نظیر در زندگی او شد به گونه ای كه او را از قید هر "حدیث نفس" ای رهایی بخشید. بی شك نمود این تحول در زندگی آوینی پیش از هر چیز موید عنصر جستجوگری در شخصیت اوست. البته در وقوع این "رستاخیز جان" او، دم مسیحایی حضرت روح الله (ره) به امداد آمد و به ناگاه او را در خیل جهادگرانی قرارداد كه از سر اخلاص و برای خدا بیل می زدند، به مرور دست عنایت الهی او را به جهادگری در عرصه مستندسازی بدل نمود كه شاید مجموعه "خان گزیده ها" در همان دوران، گویای روحیات پاك او در حمایت از قشر محروم جامعه باشد. بعدها آوینی سخن از "مرگ آگاهی" می گفت اما همان وقت آگاهانه به استقبال مرگ درونش شتافته بود و خود درونش را پیش از آنكه بمیرانندش كشت. این روحیه خودگریزانه، پاكی و صفای وصف ناپذیری را به او بخشید كه در طنین صدای ماندگار او همچنان موج می زند، حتی از خلال تمام نوشته های او به هر خواننده لایقی منتقل می شود.

به مرور كه ذهن كوچكم از دریچه علاقه های درونی و بعضا كودكانه آنزمان، ناخودآگاه به دنیای پر آشوب فرهنگ و سیاست وارد می شد علاقه های جدیدی برایم موضوعیت می یافت كه در آن آوینی را از جمله كسانی می دیدم كه صاحب نوشته ها و آثاری عمیق است. كم كم شناختم نسبت به این انسان بزرگ فراتر رفت و گرچه دیگر او در قید حیات فانی نبود اما او را شاهدی در صحنه حیات باقی می دانستم كه "بر كرانه ازلی و ابدی وجود" برنشسته است، دیگر او را محدود به "روایت فتح" نمی دانستم بلكه او را راوی فتح خون یاران خمینی می پنداشتم كه در فرجام این روایت با خون خویش فتحی دیگر را رقم زد و آن نبود جز فتح دلهای نسلی كه خود را عضوی ناچیز از آن می دیدم.

در كشاكش بلوغ فكری خویش درگیر موضوعات عدیده ای بودم كه متفكران سیاست و فرهنگ بدانها می پرداختند، دموكراسی، توسعه، تكنولوژی، هنر، ادبیات، سینما، غرب، دهكده جهانی، رسانه و ... همه واژگانی بودند كه ذهن پرتلاطم مرا به هر سو می بردند و نوشته های آوینی جذابیتی خاص در این گردونه پر كشاكش داشت چرا كه از همان بستر اعتقادی منشا می گرفت كه لنگرگاهی مطمئن برای درون پرآشوبم بود. البته این ضمیر پرآشوب تنها متعلق به این حقیر نبود بلكه یك نسل پر دغدغه را در بر می گرفت و در ادامه حیات روشنفكری معاصر، از رهگذر انقلاب این بار با عناصر متعهدی چون آوینی پیوند می خورد و هم اكنون در اذهان نسلی كه پیروان امثال اویند جای گرفته است.

در عصری كه نگارنده آوینی را شناخت شاید واژگان فوق الاشاره بیش از هر زمان دیگری در عرصه گفتمانی جامعه رنگ چالش به خود گرفته بود و در یك طرف آن غرب شیفتگی موج می زد و عده ای در ذیل مفاهیم فوق هژمونی غرب را آرزو می كردند، اما این دوگانگی و تقابل روی دیگری هم داشت كه تحقیقا در میدان این كشمكش، آوینی در كفه غرب شیفته آن نمی گنجید و بالعكس در تمامی این موضوعات منتقد غرب بود. بطور مثال او منتقد دموكراسی بود چرا كه آن را در تقابل تئوكراسی می دانست، او مخالف توسعه بود چرا كه توسعه را جز توسعه اهواء بشر بریده از خدا نمی شناخت، مخالف "تاریخ تمدن" غربی بود چرا كه مقتضای تعریف غربی آن را دمیدن روح عصیانگری در بشر امروز می پنداشت، او با تكنولوژی چندان سر سازگاری نداشت چرا كه ورود آن را با ورود فرهنگ پدیدآورندگانش ملازم می دانست و گرچه او "آئینه جادو" را برای روایت فتح "یاران عاشورایی" عصر خویش به خدمت گرفت اما آن را هم ذات تكنیك می دید كه در میانه دو مظروف حق و باطل نه تنها بی رنگ و بی طرف نبود بلكه از خود رنگی مایل به باطل داشت.

در دهه های 60 و 70 و در مواجهه با پدیده غرب شاهد تقابل دو نظرگاه در سطح نشریات داخلی بوده ایم ، البته نگارنده بر این پندار است كه بستر این تقابل مستقل از مقوله انقلاب، از پیش تر موجود بود چرا كه در نظر صاحبان اصلی تفكر انقلاب، انقلابی بودن لزوما نفی مطلق دستاوردهای تمدن غربی نبود، در صدر همین رویكرد امام راحل (ره) را شاهدیم كه در آغازین روز ورودشان به ایران در بهشت زهرا شمه ای از نوع تعامل انقلاب با مظاهر تمدنی غرب را بیان نمودند، ایشان با اشاره به مقوله سینما فرمودند كه "ما با سینما مخالف نیستیم، ما با ابتذال مخالفیم"، معنی این حرف این است كه سینمای منهای ابتذال و همراه با ارزشهای انقلاب امری ناممكن نیست. متاسفانه عرصه گفتمانی جامعه بالخصوص آنجایی كه محدود به جامعه روشنفكری بود تقابل دو جریان غربگرا و منتقدان سرسختش را بیشتر رنگ و لعاب می داد و این تقابل را مبنای همه تحلیلهای خود قرار می داد و در این میان موضع حقیقی انقلاب اسلامی را كه با هر دو وجه مطلق غرب شیفتگی و غرب ستیزی بیگانه بود كمرنگ می نمود، البته در این فرایند عداوت براندازانه حاكمان غربی نسبت به نهال نوپای انقلاب بی تاثیر نبود. در این فضای دوقطبی، آوینی به تاسی از برخی متفكران فلسفی ضد مدرن قلمش را از سر تكلیف در راه افشای وجه سلطه طلب تمدن غربی به كار گرفت. كاری كه آوینی در این راه كرد پیش از آنكه تولید یك فكر باشد ترویج آن بود و از این حیث شاید اساتید آوینی مرهون او باشند چرا كه دنباله اجتماعی جدیدی را به آنان هدیه می كرد. قطعا آن روزی كه ماشین مدرنیسم از دریچه غربگرایی نیت تسلط را در سر می پروراند تلاش امثال آوینی در پرورش نسل جدید انقلابی قابل ستایش است اما پیروان او هرگز مجاز به توقف در آوینی نیستند چرا كه مقتضای دهه دوم انقلاب شاید همانی بود كه آوینی از سر تكلیف عمل نمود و اگر حضور او در دهه سوم  ادامه می یافت یقینا شاهد تكامل نگاه او بودیم و این لازمه همان عنصر جستجوگری است كه در وجود او یافته ایم، چرا كه اندیشه ناب انقلاب فرصتی یافت تا فرزندانش را عوض انكار و یا اقبال مطلق، به اندیشه ای جایگزین فراخواند، در این برهه بود كه دیگر تقابل دموكراسی و دین مجال طرح نمی یافت چرا كه رهبران انقلاب "مردمسالاری دینی" را مبنای حركت انقلاب قرار داده اند، دیگر تقابل علم و دین معنی نداشت چرا كه دهه سوم مبنای خیزش علمی جدیدی شد كه حتی فتح آخرین دستاوردهای علمی بشر معاصر را نشانه رفته است.

امروز پیروان شهید آوینی اگر در اندیشه های آن عزیز توقف كنند هم به خود و هم به مقام رفیع آن شهید اهل قلم ظلم كرده اند، چرا كه در چنین فرضی هم خود درجا می زنند و هم محملی مناسب برای انتقال اندیشه های او به دهه های آینده نیستند.

 

+ ثبت شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 17:26  توسط به سوی فردا  |